خرید بک لینک
بارها تصمیم گرفته ام که تا وقتی کتابی به پایان نرسیده راجع بهش ننویسم همچنین وقتی که آدمی رو کامل نشناخته ام. ضمن احترام به کل کتاب کآشوب، که به تازگی راجع بهش نوشته بودم از یه جایی به بعد کسل کننده ش

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:04

اوضاعم قمر در عقربه!یک هفته است که به بهانه آنفلوانزا اداره نرفتم. اما واقعیت اینه که بیماری بهانهای بیش نبود برای دوری از محل کار. دکتر دوروز استعلاجی داده بود . رفتم دو روز دیگه هم گرفتم البته امکا

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:05

دریاست مجلس او

دریاب وقت، دریاب

هان ای زیان رسیده

وقت تجارت آمد

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن ماییافروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر گفتا بس است درکش تا چند از این گداییگفتم رسول حق گفت حاجت ز ر

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

حتی چند لحظه فکر کردن به اینکه همه چیز... هرررآنچه در عالم است در دست اوست... ابهت , شکوه, عشق و تعالی و اوج را هرچند برای لحظاتی کم برایت تداعی می کند و در این اوج که هستی ناگهان باید نام انسانی دیگ

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

ببخش _ فراموش کن _ سخت نگیر _ خودتو اذیت نکن _ بی خیال باش و...

چقدر از این اعمال و رفتار ارادیه و دست خود آدمه که باید روزی هزااااران بار از این و اون این نصیحت, ها رو بشنویم

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

کبر، عجب یا غرور " صفت عجیبی است . مختص هیچ قشر یا گروه خاصی نیست. میتواند نیاز به مواد اولیه داشته باشد یا نداشته باشد و تنها بعلت " وهم " بوجود بیاید. یک فرد تحصیلکرده و عالم ممکن است " متکبر" شو

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

کتابی میخوانم از مجموعه ای به نام " کآشوب" که جلد اول این مجموعه به همین نام (کآشوب) است, جلدهای بعدی رستخیز و زان تشنگان است. مجموعه نوشته و خاطراتی است از افراد مختلف راجع به امام حسین و عاشورا و ..

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

خداوندا! بارالها!باریتعالی! معبود من! عزیزم ! عشقم! باباجان! من طاقت اینو ندارم که صبح همکار شاد و شوخ و شنگم بعد اینهمه مدت که نگرانش بودم و گشتم واسش دکتر پیدا کردم و التماست کردم که خوب بشه، بیاد د

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

صفحه بندی